
هوشنگ
رحمتی " width="544" height="544">
«فقدان توانایی گفتگو به مثابه نمادی از جامعهی توسعهنیافته»
از مصادیق و نمادهای یک جامعهی توسعه نیافته یا در حال توسعه، فقدان فضای بحث و گفتگوست. در چنین جوامعی بحث و گفتگو یکسره با جنگ یکسان پنداشته میشود. اینجاست که میتوان ادعا کرد که در ایران، نه تنها دانشگاه -به معنای آن دانشگاه روشنگریساز و یا حتی حاصل روشنگری- نداشتهایم و نداریم، که حتی هنوز فاقد یک میز گفتگو هستیم که بتوانیم پشتاش بنشینیم و با هم گفتگو کنیم. موضوع هم خیلی مهم نیست و این وضع شامل حال تقریباً هر موضوعی میشود. در این گونه جوامع، «اطلاعات/دانش» به مثابه گرز و خنجر عمل میکند. بحث کردن با یک استاد دانشگاه در یک محیط توسعه یافته، به مراتب در فضایی خاضعانهتر صورت میگیرد تا گفتگو با لشکر عظیم بزرگان، استادان و روشنفکران موجود در کوچه و خیابان محیطهای توسعه نیافته، که هر کدام مُلک طلقی دارند ساختهی هر چه که خواندهاند، یا نخوانده شنیدهاند، و عرض سلامی ولو کوچک از لای درِ آن مُلک با مشت آهنین این بزرگان مواجه میشود و کسی را شایستهی اظهار نظر در آن مُلک نمیدانند. البته در این محیطها هم بزرگانی در هر حیطه وجود دارند، که به صورت سنتی دیده نمیشوند. بی نام و نشان و شاخ و شانه کشیدن، عمری کارشان را میکنند و در رضایت درونی، احتمالاً فقر بیرونی و البته گمنامی هم میمیرند. کسانی که دایرهی شناسندگانشان با محدودهی «فالوور»ها و «لایک» گذارندگان خرده سلبریتیهای جهادگر فرهنگی (از نوع جهادگر نه با نفس، که با نفوس، از امثال تتلوها و رامبدهای جوان تا «روشن»فکرهای کانفورمیست که حالا شکم و زیر شکم و دنیا و عقبا را در گرایش به نئولیبرالیسم میبینند)، حتی قابل مقایسه هم نیست. اگر در چنین جوامعی هستیم (که هستیم)، و اگر درد و هدفی جمعی و اجتماعی- نه صرفاً شخصی و خصوصی اما رنگ و لعاب اجتماعی خورده- داریم (که لابد داریم)، خوب است نگاهی به گذشتگانمان بیاندازیم، جایگاه خود را بدانیم و دچار توهم و خودبزرگبینی نشویم. چرا که در اثر فقدان نگاه به گذشته در این جوامع، «اطلاعات/دانش» که میتواند تیغ جراحی باشد و زندگی دهد، حالا چاقوی کشنده شده است. بحث و گفتگوی انسانی که در آن هر کس به فکر اثبات خودش و حقانیت و بزرگیاش باشد، جنینی مرده است که هیچوقت قرار نیست متولد شود، چه رسد که خود نیز فرزندانی بیاورد، راه را ادامه دهد و سنتساز هم بشود. در این جوامع گفتگو، به زورآزمایی جسمی میماند و جامعه را به جنگلی تبدیل میکند که در آن، آنچه که به عنوان «اطلاعات/دانش» میدانیم تبدیل به شاخ و عاج و نیش ما برای مبارزه با رقبا میشود. خواه در یک جمع خانوادگی، یک تاکسی، در گفتگوهای نوشتاری و «ژورنالی»، یا در محیط به اصطلاح آکادمیک. توانایی با هم حرف زدن، در عین این که سادهترین امکان بشری پنداشته میشود، در چنین جوامعی کمیاب، و در اصل همان حلقهی مفقوده است.
به گمان من، ما به عنوان مُشتی گونهی انسان در این نقطه از تاریخ این جغرافیا، به چیزی محتاجایم، که منشأ بسیاری از فقدانهای ماست: توانایی گفتگوی خاضعانه با هم .
هوشنگ رحمتی
برچسبها:
هوشنگ رحمتی,
آقای بخش خصوصی+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 11:33  توسط هوشنگ رحمتی |
هوشنگ رحمتی...
ما را در سایت هوشنگ رحمتی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 180 تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 0:50