ماجرای پیکان و سهراب

خرید بک لینک

آرامگاه سهراب سپهری. در اسفند ۱۳۸۷، سنگ سیاه رنگی بر روی این سنگ نصب شد.

ماجرای پیکان و سهراب

شهریور سال ۷۷ بود و من چند نفر از دوستان به شهر کاشان و سپس به مشهد اردهال برای زیارت آرامگاه سهراب سپهری رفتیم .
محل آرامگاه سهراب را از یک نفر پرسیدیم و گفت وسط اون حیاط است .
وسط حیاط یک پیکان پارک بود و گفتن همون جا کنار اون پیکان آرامگاه سهراب سپهریه و ما وقتی به پیکان رسیدیم و کنارش را گشتیم آرامگاهی را نیافتیم و وقتی بیشتر دقت کردیم ، متوجه شدیم پیکان کاملا روی آرامگاه سهراب سپهری پارک کرده بود .
من و دوستان صدایمان را بلند کردیم که این ماشین مال کیه ؟ یک نفر که مشغول خوردن غذا با خانم و بچه اش بود دستشو بلند کرد و گفت مال منه ،الان می آم .
آمد و گفت مشکلی پیش آمده ؛منم هم بهش گفتم می دونی اینجا کجاست ؟ گفت آره و گفتیم می دونی آرامگاه سهراب سپهری هم همین جاست و گفت آره ؛ اتفاقا من معلم ادبیات هستم و با خانواده آمدیم و حتما می رویم زیارت سهراب سپهری ، فکر کنم توی امامزاده باشه .
بهش گفتیم لطفا ماشینتو جابجا کن . و ایشون بعد از جابجایی ماشین اومد پیش ما ، و خشگش زد .
گفت وای من چیکار کردم . روی سنگ قبر سهراب سپهری نوشته شده بود ، به سراغ من اگر می آیید ، نرم و آهسته بیایید تا مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من .
آقا معلم چشماش پر اشک شد و نمی دونست چی بگه و چیکار کنه . ما آرومش کردیم و گفتیم شما مقصر نیستی و ... خانمش هم به ما ملحق شد و اونهم خیلی ناراحت شد . با هم رفتن و باچندتا گلاب و آب معدنی برگشتن و آرامگاه سهراب را شستن و گلاب زدن ؛ در کل اتفاق و ماجرای عجیبی بود . و هرگاه نام سهراب سپهری را می شنوم ناخودآگاه این خاطره برایم تداعی می شود .

هوشنگ رحمتی...

ما را در سایت هوشنگ رحمتی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 231 تاريخ: پنجشنبه 4 ارديبهشت 1399 ساعت: 2:06

صفحه بندی